
در آیه ی 48 سوره ی مائدة و پس از دستور به یهودیان که باید به تورات عمل کنند و مسیحیان که باید به انجیل عمل کنند و دستور به پیروان شریعت محمدی(ص) که باید به قرآن عمل کنند، رسما تصریح می کند که؛ «برای هرکدام از شما شریعت و راه آشکاری را قرار دادیم، و اگر خدا می خواست، همه ی شما را گروهی هماهنگ و یگانه قرار می داد، لیکن چنین نکرد تا شما را بیازماید در باره ی دستوراتی که به شما داده است، پس همه ی شما در مسابقه بسوی کارهای نیک از یکدیگر سبقت گیرید، بازگشت همه ی شما بسوی خدا است، پس در آن هنگام شما را با خبر خواهد ساخت نسبت به آنچه در آن اختلاف داشتید= لكلّ جعلنا منكم شرعة و منهاجا و لو شاء الله لجعلكم أمّة واحدة و لكن ليبلوكم في ما آتاكم فاستبقوا الخيرات إلى الله مرجعكم جميعا فينبّئكم بما كنتم فيه تختلفون».
تصریح به اینکه؛ «خداوند خود اراده نکرده است که همه ی گروه های انسانی پیرو شرایع الهی، باهم یگانه شوند و این اختلاف را خود پسندیده است و برای هرگروهی، شریعت و راه خاصی را در نظر گرفته است» البته منافاتی با «وحدت دین الهی» (که در زبان عربی و قرآن از آن با نام «اسلام» یاد می شود) ندارد، چرا که «دین یگانه» با «گوناگونی شرایع» منافاتی ندارد. شریعت ها، راه هایی برای رسیدن به اهداف «دین یگانه»اند. مگر از نظر منطقی، امتناعی دارد که «مقصد یگانه» از «راه های متعدد»
قابل دسترسی باشد؟!!
آنچه در قرآن کریم آمده است که؛ «إن الدّین عند الله الإسلام= همانا دین در نزد خدا، اسلام است» (آل عمران/19) و یا «فمن یبتغ غیر الإسلام دینا فلن یقبل منه=کسی که جز اسلام را به عنوان دین خود بپذیرد، از او پذیرفته نمی شود» (آل عمران/85) به اقرار خود قرآن، مفهوم آن مرادف با عنوان اختصاصی «شریعت محمدی(ص)» نیست، گرچه این شریعت، مصداق کاملی از آن است.
وقتی در قرآن کریم، به نقل از حضرت ابراهیم(ع) می خوانیم که؛ «وَ وَصَّى بِها إِبْراهيمُ بَنيهِ وَ يَعْقُوبُ يا بَنِيَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ=توصیه کرد ابراهیم به فرزندان خویش و نوه اش یعقوب که؛ ای فرزندان من، خداوند برای شما این دین را برگزید، پس نمیرید مگر آنکه مسلمان باشید» (البقرة:132) و بدون فاصله از یعقوب (اسرائیل) و فرزندانش (بنی اسرائیل) نقل می کند که؛ «أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قالَ لِبَنيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدي قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ إِبْراهيمَ وَ إِسْماعيلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ=آیا شما حضور داشتید و شاهد بودید که یعقوب در هنگامه ی مرگ خویش از فرزندانش پرسید: چه چیزی را پس از مرگ من می پرستید؟ و آنان گفتند: خدای تو و پدران تو؛ ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم، خدایی یگانه و ما به او تسلیم شده ایم و
مسلمانیم» (البقرة: 133) آیا هیچکس تصور می کند که مقصود آنان از «
مسلمانی» پیروی از شریعت محمدی(ص) باشد که هزار و چند صد سال بعد پدیدار می شود؟!!
همین عنوان در باره ی؛ «نوح، لوط، موسی، عیسی، حواریون، سلیمان، بلقیس، فرعون و ...» آمده است که با عبارات «اسلمت=اسلام آوردم یا تسلیم حق شدم» یا «انا من المسلمین=من از مسلمانانم» یا «توفنی مسلما=مرا مسلمان بمیران» و... از آن ها یاد شده است (نگاه کنید به؛ آلعمران: 52 . المائدة: 111. يونس: 84 و 90 . يوسف : 101 . النمل: 44 . الذاريات: 36 . و...).
در دو آیه ی قرآن، با صراحت آمده است که «ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ= ابراهیم، نه یهودی بود و نه مسیحی، ولیکن بدون انحراف از نسخه ی فطری دین خدا و مسلمان بود و از مشرکان نبود» (آلعمران:67). در حقیقت، وقتی ابراهیم یهودی می شود که از شریعت موسی(ع) پیروی کند و حال آنکه چنین امری محال است، چرا که او قرن ها قبل از موسی از دنیا رفته است و به طریق اولی نمی توانست مسیحی شمرده شود و قطعا نمی توانست تابع شریعت محمدی(ص) شمرده شود. ولی با تمامی این مسائل، او را «حنیفا مسلما» می شمارد. این به آن خاطر است که «اسلام» نام «دین یگانه»ای بوده است که تمامی پیامبران خدا از ابتدای خلقت تا انتها، به آن دعوت می کرده اند و به همین جهت، گاه خدای رحمان آنان را «مسلمان» خوانده است و گاه از قول آنان آمده است که «مسلمان»اند.
در آیه ی دیگر می گوید؛ «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ=خداوند برای شما در دین، بیچارگی قرار نداده است، این آئین پدر شما ابراهیم است، او شما را مسلمان نامیده است، قبل از آنکه این شریعت آمده باشد» (حج/78).
تصریح به اینکه ابراهیم(ع) پیروان آئین خویش را «مسلمان» نامیده است و آگاهی قبلی از این نکته که «همه ی شرایع پس از او تابع شریعت ابراهیم بوده اند» و محمد مصطفی(ص) با دستور قرآنی؛ «اتّبع ملّة ابراهیم حنیفا=از آئین ابراهیم، که منطبق بر فطرت بشری است و انحرافی از آن ندارد، پیروی کن» (نحل/123) نیز موظف به پیروی از او بوده است، روشن می کند که؛ «از نظر قرآن، تمامی پیروان شرایع الهی، حقیقتا مسلمان شمرده می شوند» هرچند نام خود را «یهودی، زرتشتی، صابئی، بودایی، مسیحی، یا چیز دیگری» بگذارند.
به همین خاطر است که معتقدم «بین "دین و شریعت" باید تفکیک کرد» هرچند در برخی متون، با تسامح، از عنوان «دین» به جای «شریعت» بهره گرفته شده است.
گرچه امروزه نام «مسلمان و اسلام» در انحصار «پیروان شریعت محمدی» قرار گرفته است و از نظر اجتماعی، اختصاص به آنان یافته است، ولی در «اصطلاح قرآنی» (و برخی روایات) این عناوین، کاربردی عمومی دارند و شامل تمامی پیروان حقیقی شرایع الهی می شوند
مرحوم استاد
احمد قابل؛مبانی شریعت باز اندیشی هویت اسلام شیعی - محسن کدیور...
ما را در سایت باز اندیشی هویت اسلام شیعی - محسن کدیور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 152
تاريخ: شنبه
3 آذر
1397 ساعت: 12:23